تبليغاتX
سکوتم فریاد ناگفته هاست - داستانک

سکوتم فریاد ناگفته هاست

در شهری دور افتاده خانواده فقیری زندگی میکردند. پدر خانواده از اینکه دختر پنج ساله اش مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی رنگ مصرف کرده بود، ناراحت بود. چون همانقدر پول هم به سختی به دست می آمد. دخترک با کاغذ کادو یک جعبه را بسته بندی کرده و آن را زیر درخت کریسمس گذاشته بود. صبح روز بعد دخترک جعبه را نزد پدرش برد و گفت: بابا این هدیه من است. پدر جعبه را از دست دختر خردسالش گرفت و آن را باز کرد. داخل جعبه خالی بود! پدر با عصبانیت فریاد زد: مگر نمی دانی وقتی به کسی هدیه می دهی، باید داخل جعبه چیزی بگذاری؟
اشک از چشمان دختر سرازیر شد و با اندوه گفت: بابا جون، من پول نداشتم ولی در عوض هزار بوسه برایت داخل جعبه گذاشتم!

چهره پدر از شرمندگی سرخ شد. دختر خردسالش را بغل کرد و او را غرق بوسه نمود.

+ نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386 3:51 توسط سعید


DESIGN BY :MINOS X

درد من
حصار برکه نیست....
درد،
زیستن با ماهیانی است
که فکر دریا
به ذهنشان خطور نکرده است


صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

موسیقی بی کلام
آرشيو پيوندهاي روزانه


آرشیو ماهانه

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386


آرشيو موضوعي

شعر و سخن
دست نوشته ها
سایر مطالب


وبلاگ دوستان

دستیار وبلاگ نویس
دنیای سخن
دست نوشته
فریاد بی صدا
صداقت
تلخ یا شیرین
پروانه شب
تمنا